کد خبر : 154260
تاریخ انتشار : پنجشنبه 20 آذر 1404 - 13:34

مادر… نامی که تا هست نمی‌فهمیم، و وقتی نیست تازه می‌فهمیم که همه‌چیز بوده است ✍️ عبدل خزلی

مادر… نامی که تا هست نمی‌فهمیم، و وقتی نیست تازه می‌فهمیم که همه‌چیز بوده است  ✍️ عبدل خزلی
نگاه اقتصاد

عجیب است…
تمام دنیا خلاصه می‌شود در آغوش مادری که سال‌ها بی‌هیچ توقعی، بی‌هیچ خستگی‌ای ما را بر شانه‌هایش حمل کرد؛ اما ما، در شلوغی زندگی، در غرور جوانی، در بی‌صبری روزمره، گاهی دلش را می‌شکنیم، گاهی صدایش را نشنیده می‌گیریم، گاهی نگاه پرالتماسش را نمی‌بینیم.
و فکر می‌کنیم… همیشه هست.
تا روزی که نیست.
تا روزی که جای خالی‌اش چنان محکم بر سینه‌مان می‌نشیند که نفس‌ کشیدن را یادمان می‌برد.
آن روز تازه می‌فهمیم چه گوهر بی‌تکراری را از دست داده‌ایم؛ تازه می‌فهمیم همه آن چیزهایی که امروز حسرت‌شان را می‌خوریم، زمانی به سادگی در دسترسمان بود: صدایش، دعایش، لبخندش، حتی غر زدن‌هایش.
و تلخ‌تر از این هیچ نیست که بفهمی مادرت رفته و تو، زمانی که باید، مهربان نبودی…
تندی کردی…
قدر ندانستی…
حالا مانده‌ای و عذاب وجدانی که شب و روز نمی‌شناسد. اگر وجدانی مانده باشد…
اما در همین دنیا، فرزندانی هم هستند که هر لحظه‌شان را با ترس ناراحت‌شدن مادر گذراندند، هیچ‌گاه صدایشان را بالا نبردند، و دل مادرشان را لحظه‌ای نلرزاندند. امروز که مادرشان نیست، اندوهی بی‌پایان دارند اما قلبشان آرام‌تر است؛ چون می‌دانند بی‌مهری نکردند، کوتاهی نکردند، بر زخم‌های مادر نمک نپاشیدند.
این یادداشت، نه سرزنش است، نه دلداری؛
فریادی‌ست برای همه ما:
تا مادر هست، مهربان باشیم.
تا هست، عاشق باشیم.
تا هست، هرگز نگذاریم دلش بلرزد.
چون وقتی مادر برود، دنیا می‌ماند و حسرتی که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود.

 

 

 

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.