کد خبر : 157708
تاریخ انتشار : چهارشنبه 15 بهمن 1404 - 14:37

میدل‌ایست‌مانیتور بررسی کرد؛

تنش‌آفرینی آمریکا در رابطه با ایران؛ یادآور بحران موشکی کوبا در خلیج فارس

تنش‌آفرینی آمریکا در رابطه با ایران؛ یادآور بحران موشکی کوبا در خلیج فارس
نگاه اقتصاد - تهران- «میدل‌ایست‌مانیتور» با تشبیه تنش کنونی بین واشنگتن و تهران به «بحران موشکی کوبا» در اکتبر ۱۹۶۲، نوشت: مقطع کنونی آزمونی برای خویشتن‌داری راهبردی، فراست دیپلماتیک و توانمندی مدیریت بحران است که در صورت مدیریت نادرست، می‌تواند به سرعت به تنشی ورای محاسبات طرفین بدل شود.

به گزارش سیاست خارجی ایرنا، «میدل‌ایست‌مانیتور» در این گزارش می‌نویسد: زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهوری آمریکا، اعلام کرد که «ناوگانی عظیم» که خود آن را «آرمادا» می‌نامد، متشکل از ناو هواپیمابر یواس‌اس آبراهام لینکلن و شناورهای جنگی همراه آن، به سوی خلیج فارس در حرکت است، شیوه بیان بیش از آنکه یادآور دیپلماسی قرن بیست‌ویکم باشد، خاطرات یک بحران قرن بیستمی را زنده کرد. این همان نوع ادبیات و لفاظی است که زمانی برای «بحران موشکی کوبا» استفاده می‌شد؛ زمانی که ابرقدرت‌ها با ناوگان‌ خود در دو سمت، چنان مانور می‌دادند که گویی جهان در لبه پرتگاه جنگ هسته‌ای قرار دارد.

اعزام و استقرار یک گروه ضربت ناو هواپیمابر صرفا اقدامی نمادین نیست بلکه تغییری در موضع‌گیری نظامی است که از پیام‌دهی معمول بازدارندگی فراتر می‌رود و وارد قلمرو تشدید باورپذیرِ تنش می‌شود؛ جایی که ایالات متحده نه‌تنها نیت، بلکه قابلیت و توان اقدام از فاصله دور و در شرایط رو به وخامت منطقه‌ای را به نمایش می‌گذارد.امروز، در حالی که ایران با موج اعتراضات داخلی با پس‌زمینه اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند و واشنگتن آمادگی خود را برای استفاده از زور، در صورت لزوم، نشان می‌دهد، اعزام قوای دریایی آمریکا به منطقه یادآوری عریانی است از اینکه فضای کنونی سیاست جهانی در واکنش به ناآرامی‌های منطقه‌ای و رقابت راهبردی فزاینده، به‌سادگی می‌تواند به رفتن به سمت لبه پرتگاه به سبک «جنگ سرد» عقب‌گرد داشته باشد. از این رو، خلیج فارس امروز تصویر کارائیبِ سال ۱۹۶۲ را تداعی می‌کند؛ اما پرسشی که مطرح می‌شود، این است که آیا آمریکا و ایران می‌توانند به واشنگتن و شوروی قرن بیست‌ویکم بدل شوند و بحران موشکی کوبا را این‌بار در خلیج فارس بازآفرینی کنند یا نه.

کاتالیزور این لحظه، نه در یک ستیز ایدئولوژیک یکپارچه، بلکه در زنجیره‌ای از تحولات درهم‌تنیده، نهفته است. اعتراضات سراسر در ایران اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد؛ اعتراضاتی که ابتدا تحت تاثیر مشکلات اقتصادی و سقوط ارزش پول ملی درگرفت و سپس گسترده‌تر شد. این اعتراضات برای ترامپ دستاویزی بود که با توسل به آن، معترضان را با این ادعا که «کمک در راه است»، تهییج کند و به تهران هشدار دهد که در صورت از سرگیری فعالیت‌های هسته‌ای، آمریکا با قدرت پاسخ خواهد داد. واشنگتن در ادامه این تهدیدها، تحریم‌هایی را علیه آنچه «ناوگان سایه» ایران خوانده شده است، اعمال کرد تا درآمدهای نفتی تهران را مختل کند.

این زنجیره رخدادها یعنی ناآرامی داخلی، فشار سیاسی خارجی و اکنون نشانه‌های آشکار آمادگی نظامی، الگوی کنش و واکنش ژئوپولیتیکی‌ای را ایجاد کرده که به منطق بازدارندگی و تشدید تنشِ شناخته‌شدهِ دوران جنگ سرد شباهت دارد. اعزام و استقرار یک گروه ضربت ناو هواپیمابر صرفا اقدامی نمادین نیست بلکه تغییری در موضع‌گیری نظامی است که از پیام‌دهی معمول بازدارندگی فراتر می‌رود و وارد قلمرو تشدید باورپذیرِ تنش می‌شود؛ جایی که ایالات متحده نه‌تنها نیت، بلکه قابلیت و توان اقدام از فاصله دور و در شرایط رو به وخامت منطقه‌ای را به نمایش می‌گذارد.

در سوی مقابل، ایران نیز با روش خاص خود در پیام‌رسانی در فضای رقابتی، واکنش نشان داده است. مقام‌های ارشد ایرانی هشدار داده‌اند که هرگونه حمله اعم از محدود یا گسترده، «جنگی تمام‌عیار» تلقی و با شدیدترین پاسخ ممکن مواجه خواهد شد. به طور همزمان، فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرده‌اند که نیروهایشان «آماده‌تر از همیشه، انگشت روی ماشه» هستند؛ ادبیاتی که عزم تهران را برای نمایش قدرت در بحبوحه فشار خارجی، به تصویر می‌کشد.

این ژست‌ها و اقدامات یعنی آرمادای ترامپ و هشدارهای تهران، در بافتی مستقل ممکن است عناصر معمول تشدید بحران به نظر برسند. اما با در نظر گرفتن خصومت دیرپای ایران و آمریکا، بیشتر به بازگشت به کتابچه راهنمای بازی ژئوپولیتیکی مبتنی بر پیام‌رسانی، بازدارندگی و حرکت به سوی لبه‌ پرتگاه شباهت دارند. همانطور که در بحران موشکی کوبا، هیچ‌یک از طرفین خواهان جنگ نبود اما صف‌آرایی و موضع‌گیری هر دو طرف به گونه‌ای بود که گویی جهان در لبه پرتگاه قرار دارد، واشنگتن و تهران نیز اکنون در تعاملی متزلزل درگیرند که در آن سوءتعبیر می‌تواند به‌سرعت به یک رویارویی ناخواسته منجر شود.

به‌رقم تفاوت در بستر راهبردی، دلایل زیادی وجود دارد که این قیاس با جنگ سرد را تطبیق‌پذیر می‌سازد. نخست آنکه، استقرار آشکار گروه‌های ضربت ناو هواپیمابر در یک کانون بحرانی منطقه‌ای، جلوه‌ای از نمایش قدرت است که به طور هدفمند برای اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل طراحی شده است.

همانطور که در بحران موشکی کوبا، هیچ‌یک از طرفین خواهان جنگ نبود اما صف‌آرایی و موضع‌گیری هر دو طرف به گونه‌ای بود که گویی جهان در لبه پرتگاه قرار دارد، واشنگتن و تهران نیز اکنون در تعاملی متزلزل درگیرند که در آن سوءتعبیر می‌تواند به‌سرعت به یک رویارویی ناخواسته منجر شود.دوم اینکه، میزان رویت‌پذیری و فاصله استقرار این تجهیزات با عبور از اقیانوس هند و فراتر از آن، یادآور مانورهای دوران جنگ سرد است؛ زمانی که ناوگان‌های دریایی برای ارسال پیام تعهد و عزم، در سراسر اقیانوس‌ها جابه‌جا می‌شدند.

سوم، پیوند بین ناآرامی داخلی در ایران و فشار خارجی واشنگتن، از ارتباط میان تحولات درونی و مواضع راهبردی بیرونی حکایت دارد. در دوران جنگ سرد، بحران‌های داخلی یک کشور اغلب به میدان رقابت قدرت‌های خارجی بدل می‌شد؛ در وضعیت کنونی نیز ناآرامی‌های داخلی ایران با نگرانی‌های گسترده‌تر آمریکا درباره آنچه اشاعه هسته‌ای، ثبات منطقه‌ای و امنیت تامین انرژی جهانی خوانده می‌شود، در هم تنیده شده است.

با وجود این، در چنین فضایی باید خطر محاسبات غلط را جدی گرفت. اعزام و استقرار تجهیزات نظامی که با هدف بازدارندگی انجام می‌شوند، می‌توانند به‌ویژه در برهه‌ای که کانال‌های دیپلماتیک محدود یا تحت فشار هستند، به‌عنوان آمادگی برای اقدام تهاجمی تعبیر شوند.

لایه دیگر پیچیدگی، از پیامدهای منطقه‌ای هرگونه تشدید تنش نشات می‌گیرد. پادشاهی‌های حاشیه خلیج فارس که نگران اختلال در جریان نفت و آسیب به ثبات اقتصادی، در صورت جنگی گسترده‌تر هستند، غالبا در تلاش بوده‌اند تا از تشدید تنش‌های خارجی بکاهند هرچند به طور همزمان از ضمانت‌های امنیتی آمریکا استقبال می‌کنند. رویارویی تمام‌عیار میان واشنگتن و تهران، به منطقه محدود نخواهد ماند و می‌تواند بازارهای جهانی را متلاطم کند و ائتلاف‌هایی که بر بازدارندگی سنجیده نه درگیری مستقیم استوارند را بی‌ثبات سازد.

افزون بر این، نباید فراموش کرد که این تعامل ژئوپولیتیکی در خلأ رخ نمی‌دهد. چین و روسیه، هرچند به طور مستقیم بازیگران این بحران خاص نیستند، منافع و روابطی در منطقه دارند که می‌تواند بر نتایج تاثیر بگذارد. هر دو کشور به لحاظ تاریخی در جبهه‌های مختلف از تهران حمایت کرده‌اند و ممکن است تشدید تنشی تا حد اقدام نظامی آمریکا را یا مداخله‌ای نامطلوب یا فرصتی برای تعمیق نفوذ خود تلقی کنند. این موضوع، لایه‌ای دیگر از پیچیدگی بین‌المللی را به شرایط اضافه می‌کند که یادآور توازن قدرت با مداخله چند بازیگر در دوران جنگ سرد است.

از این رو، مقطع کنونی آزمونی برای خویشتنداری راهبردی، فراست دیپلماتیک و توانمندی مدیریت بحران محسوب می‌شود؛ آن هم در عصری که هرچند قیاس‌های تاریخی(بحران موشکی کوبا) را تداعی می‌کنند، اما واقعیت کنونی را به‌طور کامل تعریف نمی‌کنند. اعزام تجهیزات و قوای دریایی آمریکا به خلیج فارس و در سوی مقابل، موضع آماده‌باش و هوشیاری ایران، فراتر از نمایش قدرت یا تهدید لفظی است. این تحرکات، تلاقی پیچیده فشارهای داخلی و بین‌المللی‌ را منعکس می‌کنند که اگر به‌درستی مدیریت نشوند، می‌توانند به‌سرعت به تنشی فراتر از نیت و محاسبه طرفین تبدیل شوند.

 

 

 

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.